و تو ای خدا ی ناز دار و کرشمه گذار ، زن پیر و لوچ هم بنده ی توست؟

پیش ناز و کرشمه هستم من ، در پس درخت گردو میهمانم. جشن میلاد جنگل پیر است،من و سنجاب و سنجاقکها ، انتهای کوچه ی ساز و آوازیم ،در ته بن بست بی نوایی ها ،رنگ خانه نور مهتاب استو نشناش یک کلاغ پیر ، ما همه مست عطر گندم زار . گر بیای خوشنود خواهیم شد ، رمز عبورمان را بگویم باز؟ سلام

تا بینهایت دور

 

۱۳۸٩/۱۱/٢٢ساعت ٥:۱٠ ‎ب.ظ توسط بهنامترین نظرات ()
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

 

چونان آه می کشم که بخار نفس بر عینکش می نشیند این خدای هم کور و هم کر و هم لال

مگر می شود زندگی کرد و عاشق انار نبود ، مگر می شود که دانه دانه انار خورد و فکر یار نبود ، مگر می شود که فکر یار بود و گریان نبود ، مگر می شود که گریان بود و مست شراب نبود ، مگر می شود می خورده باشی بی دانه ی انار 

آری نمی شود بود و هر روز به انار نگفت سلام

تا بینهایت دور

 

۱۳۸٩/۱۱/٢٢ساعت ٥:٠٦ ‎ب.ظ توسط بهنامترین نظرات ()
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

 

 

.

های خدای قبر های خاک خورده،این مردگان دیروز را هم به دانش امروز مجازات می کنی؟؟؟

قبر من قبر زیرین باشد.که نرسد صدای پایتان از دور. که نپرم از خواب. که نخورد سنگ لهد به سرم. زیر خاک باندی نیست چسبی نیست. مادری نیست که بعد از ترسم بدهد یک لیوان آب به من.پدری نیست که بگوید آرام، خواب دیده یی انگار ، قبرمن قبر زیرین باشد که اگر آمدید و فرستادید صلوات ، مرده ی بالایی هم شریک این همه خوبیتان شده باشد یک روز، قبر من دور یاشد، که کسی اگر آمد دیده باشد مردم بالا را ، خوانده باشد سنگهای زیاد،جعبه ی خیراتش شده باشد خالی،برای بیداری نوک انگشت کافیست ، پوسته ی سنگ مرده ی رویی نرم است ،مرده ی بالایی گرماییست ، آب بپاشید بر سنگ ، دل مرده بالایی مهربان است زیاد ، دست بکشید بر سنگ ، قبر من قبر زیرین باشد ، پوست زمخت تن من دستان نازکتان می کند زخم شاید ، چشمانم زیر خاک هم گیراست ، خرفهای دلم هم برپا ، آمدید گوش شنوائیتان نرود از یادتان ،دل من پر حرف است ، غمهایم زیاد، قبر من قبر زیرین باشد ، من میخواهم اولین باشم که از این قبر میرود به بهشت ، مرده ی بالایی منتظر زن زیباییست که بیاد هر روز و بگوید به او ...سلام

+ نوشته شده در دوشنبه ٢۱ دی ۱۳۸۸ساعت ٢:۴۳ ‎ب.ظ توسط بهنامترین نظرات ( 0)
۱۳۸۸/۱٠/٢۱ساعت ۳:٠٥ ‎ب.ظ توسط بهنامترین نظرات ()
تگ ها: بهنامترین
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

Wolf puppies playing on sand dunes.

۱۳۸۸/٩/۳٠ساعت ۸:٠۱ ‎ب.ظ توسط بهنامترین نظرات ()
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

۱۳۸۸/٩/۳٠ساعت ٧:٥٧ ‎ب.ظ توسط بهنامترین نظرات ()
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

Vanitas with pomegranate, alcheghengi and sea shell

۱۳۸۸/٩/۳٠ساعت ٧:٥۳ ‎ب.ظ توسط بهنامترین نظرات ()
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

Pear and Pomegranate

۱۳۸۸/٩/۳٠ساعت ٧:٥۱ ‎ب.ظ توسط بهنامترین نظرات ()
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

Two old pomegranate, two pears and three nutshttp://photo.net

۱۳۸۸/٩/۳٠ساعت ٧:٤۳ ‎ب.ظ توسط بهنامترین نظرات ()
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

۱۳۸۸/٩/۳٠ساعت ٧:٤۳ ‎ب.ظ توسط بهنامترین نظرات ()
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

۱۳۸۸/٩/۳٠ساعت ٧:۳٧ ‎ب.ظ توسط بهنامترین نظرات ()
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

۱۳۸۸/٩/۳٠ساعت ٧:۳٦ ‎ب.ظ توسط بهنامترین نظرات ()
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

persimmon, ebenaceae diospyros virginiana

سلام

۱۳۸۸/۸/٢٢ساعت ۱:۱٦ ‎ب.ظ توسط بهنامترین نظرات ()
تگ ها: سلام و دی و بهنامترین
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

دردانه های این روزگار دانه دانه های دل است

Image115

۱۳۸۸/۸/۱٥ساعت ٩:۳٠ ‎ق.ظ توسط بهنامترین نظرات ()
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

 

© Dragan Todorovic

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ای خدای مهربانی ها ، با من هم مهربان تر باش

چهره ام رنگ انار است .چشمهایم دانه هایش . آن نقابی که تو دانی پوستش، تاجم علم و قیام است ، فکرم باغ انار است . من همیشه سبز میزییم و سرخ می گریم . من انارم. سلام

۱۳۸۸/۸/۱٠ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ توسط بهنامترین نظرات ()
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
نویسنده : میلاد بهشتی - ساعت ٩:۵۱ ‎ب.ظ روز ۳ آبان ۱۳۸۸
 

جشنواه انار در فرهنگسرای اشراق

ادامه عکس ها


عکس ها: میلاد بهشتی

۱۳۸۸/۸/٩ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ توسط بهنامترین نظرات ()
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

برای دل خودم. عکس از گودر

۱۳۸۸/٧/۱٤ساعت ٧:٤۸ ‎ب.ظ توسط بهنامترین نظرات ()
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

ای خدای مهربانی ها ، با من هم مهربان تر باش

چهره ام رنگ انار است .چشمهایم دانه هایش . آن نقابی که تو دانی پوستش، تاجم علم و قیام است ، فکرم باغ انار است . من همیشه سبز میزییم و سرخ می گریم . من انارم. سلام

۱۳۸۸/٧/٦ساعت ٧:٢۱ ‎ب.ظ توسط بهنامترین نظرات ()
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

یادمان باشد دی در راه است. و شب یلدا رو جشن همه ی دی ماه زاده های تهران. آماده باشی داریم برای برای برفها. من خودم می دانم که تو هم می دانی برف دی از دست ما در امان نیست هرگز. ما با برف به دنیا می خندیم. سلام

۱۳۸۸/٦/٢۸ساعت ۳:۱٠ ‎ق.ظ توسط بهنامترین نظرات ()
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

ای تو که در هیچکجایی. خسته و در مانده وامانده و دست لرزان و  یاد بر باد،ببین دیگر ناخنهایم حال نواختن روی دیوار را ندارد،خدایی کن و دیواره ها را بشکن.

به باران بگویید ایستادن بگیرد،اینجا دلی در حال فرو پاشیست،به افتاب بگویید پشت ابر پنهان شود،اینجا جویی در حال نرفتن است،به ابر بگویید رفتن نکند،اینجا پیری در حال مردن است،به دنیا بگویید ایستادن بگیرد،خدا جامانده  است در جایی. سلام

۱۳۸۸/٦/٢۸ساعت ۳:٠٤ ‎ق.ظ توسط بهنامترین نظرات ()
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

ای خدای خوب و خوبتر شاید، به زمین که رسیدی سری هم به دیار ما بزن. خون است و قیام . تو چه می گفتی ؟؟؟ جهاد؟؟

ای آنکه نهال نازک دستانت خاک را به خدا هدیه میکند شاید. نگاه کن، تو را نگاه میکنم.سر از خواب بردار و ببین که دیوانگان دو عالم جمع شده اند و برایت کف میزنند.!! مسخ شده اند از حضور همیشه وفورت در این گذر جاودانگی ، در این زندگی نه شاد و نه غم، در این زندگی ملس، در ای جاودانگی مبهوت ، تو را کف میزنند دیوانگان دو عالم و من کرنش کنان تو را میگویم بی منت. سلام.

۱۳۸۸/٦/٢۸ساعت ۳:٠۱ ‎ق.ظ توسط بهنامترین نظرات ()
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

دلمان خرمالو کرده هوس. این زمان رو زودتر ببر تا ببارد برف. ای خدای فصلهای بیهوده

 

زاده بر زایش آب. خواب مانده بر این آخر و دور،خوردن سخت با صورت با پوست درخت غمگین،تکیه بر بید جوان،سر فرو برده به آب ماهی، خسته خفته بر الطاف چمن،نم نمک کردن یاد باران، یاد داری داستانم از همان اول بار جایی از متن خودش خبر از یکی بود یکی نیود نمیداد هرگز، همه داستانم بود یکی بود تنها بود زیر بارش برف.

سلام

 

۱۳۸۸/٦/٢۸ساعت ٢:٥٧ ‎ق.ظ توسط بهنامترین نظرات ()
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

 

 

آه ای یکتا ترین یکتای جهان، به تو چطور ثابت باید کرد که دوستت دارم.

 

 

 

حالا که میشود غرق شد، بیا تا فرو رویم با هم در این مرداب تنهایی در این دریا پشیمانی، بیا تا بنگریم دریا در این اعماق برای هدیه به هرکس چه چیزی در چنته اش دارد . بیا باران بیا تا شاید باز بتابد آفتاب نیم روزی که شاید باز شویم سوی خدا پرواز بیا شاید مرا باید به کار این اعماق خوب  و خوب از خودش خسته، شوم یک رهگذر تنها، شوم یک مرگ در این بینهایت دور . بیا باران که شاید آن پشیمانی که شاید آن کودکیهایت که شاید دیدن دوستان در میان چال خاطرات تو به زیر این درخت تنها یک رویاست . ببار باران که شاید باریدن هم پشیمانیست.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه ۸ دی ۱۳۸۶ساعت ٧:٢۸ ‎ب.ظ توسط بهنامترین نظرات (23)

۱۳۸۸/٤/۳٠ساعت ٥:۱٧ ‎ب.ظ توسط بهنامترین نظرات ()
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

 

به فکر خدا

 

بار خدایا ، تا کجای هستی پیش رویم و ببینیم تمام بزرگیت را و بستاییم تورا تا دباره مارا بازگردانی

 

به آنجا رسیدن را مرگ لازم است ، یا مرگ هم یک پاداش تازه است ، هیچ نمیدانم، اما خوب میدانم که تو خود اراده کردی که این چنین شد ،آدم را چه میدانست شهوت چیست!!!

 

نمایش رنگ رخ از دست دادگان در پیاده روی زمستان را خوب تماشا میکنم و میدانم که بهار هم که بیاید باید از یک چیز نالید . نمیدان که چرا زندگی را به خودمان سخت گرفته ایم و همیشه نشسته و  در این فکر که زمان دارد میگذرد اما نه برای من. زندگی به این رکیکی که میگویند نیست . من قبلا یکبار زندگی کرده ام به خدا

سلام

 

+ نوشته شده در یکشنبه ۱۶ دی ۱۳۸۶ساعت ٢:٢٧ ‎ب.ظ توسط بهنامترین نظرات (29)

 

۱۳۸۸/٤/۳٠ساعت ٦:۱٦ ‎ب.ظ توسط بهنامترین نظرات ()
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

 

به نام آن خدایی که همیشه دوستش داشتم  حتی وقتی که انگار نیست

هی تکان تکانم نده ، من همان نهال بیدم که  در پناه تو به برگ تجربه نشستم،ای خداوندهمیشه حضور و گرانقدر

ای آسمان سرخ هنگام غروب سلام، سلامی به سرخیه دلم در تابش صبح ، سلام آغاز سرده فصل دور از بهار، سلام شتاب روزگار به سوی لحظه موعود، سلام لرزش برگ ، آهای دوست خوبی که ایستاده در بینهایت دور سلام

سلام

 آسمان شب شهر شلوغ ، ستارگان سکوت سر داده ی سپیده دم ، شوالیه شوم شبهای شبح زده و آخرینٍِ آخرین خدای زنده به گور رفته درچهار دیواری کعبه ، حضور یکتایی خدای یکتای من را به وفور میخوانند

سلام

 

۱۳۸۸/٥/۱ساعت ٥:۱٠ ‎ب.ظ توسط بهنامترین نظرات ()
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

 

ای خداوند دور و نزدیک،خوب گوش کن ، یکبار بیشتر نمی گویم

 

دوستت دارم

 

آسمان بی تاب،بادی از سوی کویر،اشکی از ابر سیاه،سوتک کودک بازیگوش،گرد و غبارو سیل ناله

 

 

 

سنگ قبرم از جنس بلوط باشد با حکاکی حاج علیمیرزا،طرح درهای شهر بی نهایت دورم را او زده بود. بگویید کلون در را نرم و سبک بسازد که هر که آمد و در زد نپرم از خواب وناغافل سرم به سنگ بخورد و درد بگیرد. میوه ها بهشتی باشند، سیب و انجیر و انار.فاتحه هاتان همه از سهراب باشند و کمکی هم نیما.شلوار پدرم را وقتی از مزارم بلند شد خوب بتکانید ، او همیشه شلخته بر روی خاک مینشیند،مادرم چادر دارد مواظب باشید زیر پایش نرود،خواهرم چشمانش زخم خواهند شد از زبری دستمال دستش و همه دوستانم شاد بودنشان را میخواهم،فصل بهار خواهم مرد که مبادا نفرین شوم از گرما ، از سرما ، از گل و لای .

 

 

 سلام

+ نوشته شده در سه‌شنبه ٩ بهمن ۱۳۸۶ساعت ۱:۱٩ ‎ق.ظ توسط بهنامترین نظرات (40)

 

۱۳۸۸/٦/٢٦ساعت ٢:٥٢ ‎ق.ظ توسط بهنامترین نظرات ()
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

 

سکوتت را از سر گرفتم . کینه هایت را هم رنگ خوشبختی زدم. دستانت را بشور، وقت خانه تکانی تمام شده. تیمم کن نمازی بخوانیم و دعایی بکنیم و کمی هم مریم بو کنیم. بوی نم ریه ات به مشامم میرسد ، رنگم را از دست میدهم . نمیبینمت اما میدانم که نزدیکم نشستی و نفس میکشی. حفظم نمیشوی یا از بر نمیشوم تورا. نور را باید فهمید.

شناختن هم برای تو کم است

ای خداوند دور و دوست.

های، ای جماعت بخوانید، همه تان شکست خورده اید و خسته ، میدانم. اما بدانید بعد از مرگ هم خرما خیرات نمیکنند. بو می آید خر داغ میکنند در جهنمشان

زندگی تمام تلاشش را میکند تا تو را به قه قه ای بی اندازد. استواری در  برابر زندگی یعنی اش پذیرفتن شکستهای آینده است. میدانی ام چیست؟ عقیده ام میگوید،زندگی همیشه حال و هوای ملسی دارد. خنده و اشک ، شادی و غم. زندگی همه اش مبهوت است. سلام

 

+ نوشته شده در سه‌شنبه ۱۶ بهمن ۱۳۸۶ساعت ۱٢:۱۵ ‎ق.ظ توسط بهنامترین نظرات (49)

 

۱۳۸۸/٥/٥ساعت ٥:٠۸ ‎ب.ظ توسط بهنامترین نظرات ()
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

لبخند تو اجازه زندگیست. هیچ شکوفه ی نیست که از تبار لبخند تو نباشد ،استجابتم میکنی،گوش میدهی اما خوب میدانم که جواب سوالهایم را با سر میدادی و اشاره

آری شاید برای زندگی دوباره هیچ بهانه ای نباشد  و همیشه باید آ نرا خواست که الان در پیش است. آینده ام ،اینده ات در تابوتی سیاه یا در پارچه ای سفید پنهان است. خاک هم نخواهیم شد . سوسکها خواهند خوردمان. پس بچسبیم به اکنون ،انگار کسی قبلها گفته باشد ((زندگی آبتنی در حوضچه ی اکنون است))

آخ آخ. ماهیهامان را ریختیم در استخر بزرگ پارک نیاوران. راه خانه هشان را گم کرده و دل به خشکی زده اند و هلهله کنان آدرس تنگ کوچک سفره هفتسینمان را از سرباز سر چهارراه پرسیدند. میدانی ؟ ماهی های قرمز به سبزی سفره هفتسین اخت داشتند بزگی استخر را نمی خواستند

گفتی آب باشد تیمم جایز نیست به گفته ی مرده ها و زنده ها. گمانم نگفته باشند که نور را آب تمیز نمیکند زیاد، باید خاک را به آن مالید . نوری را که از دریچه تنگ و باریک  تنورهای قدیم به تو میتابید را یادت که بیا وری ،خاک زیبایش میکرد

مرا ببخش

سلام

+ نوشته شده در پنجشنبه ٢۵ بهمن ۱۳۸۶ساعت ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ توسط بهنامترین نظرات (37)

۱۳۸۸/٥/٢٥ساعت ٥:٠٧ ‎ب.ظ توسط بهنامترین نظرات ()
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

آدم همه چیز یادش میره مگه یادش که همیشه یادشه

یادمه روی بلندی رفته بودم که همه چیز یادم بیاد . یادمه روی بلندی خودم و از خدا طلب میکردم . یادم نبود که من هستم تا خدا با منه . آره خدا با من بود روی شونه ی چپ ، روی شونه راست ، توی قلبم . چه دریاست دلم اما خدا یه عالمه اقیانوسه . یادم رفت قانون گنجایش . یادم انداخت خدا که چرا دله من کوتاهه . یادم انداخت خدا که چرا دور از من همینقدر که به من نزدیکه . یادم انداخت که چرا تا خودش بود نبی داد برای بین من و خودش . چون کنجایش نداشت دل دریایی من اقیانوس .داشتم داد میزدم توی خودم که چرا ؟ که چرا من روی زمینم . که یادم انداخت بودن بشر روی زمین خواست بشر بود ، همیشه خواست بشرها نابجاست. یادمه خوب یادمه که یادم انداخت که باید گذشت . با یه تکون به من میگفت بیدار شو.

۱۳۸۸/۱/٢٢ساعت ٦:٤٧ ‎ب.ظ توسط بهنامترین نظرات ()
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

ای صدای همکلاسی
خوب میشناسمت تورا
یاد می آوری مرا
دویدنها ،رسیدنها ومیوه چیدنها
میوه دزدیها یادت هست ،

و اکنون مانده ام تنها
کوچه ها پر زخالی
و درختی آری از میوه چیدنها
و کلاغی ، با آوازی گرم و مشکی

ای نگاه همکلاسی
یاد می آوری مرا
زمانی در کلاسی پر هیاهو
و دلی در هر زنگ دعوا ،چنگ در مو
و صدای جیغ هایم ،جیغ هایت
صدا میکرد معلم را مثل کلاغی پر هیاهو

و اکنون مانده ام تنها
و کلاسی خالی از جیغ هایم،جیغ هایت
و حتی آن معلم که می آمد با چوب بلندش

و اکنون مانده ام تنها و حیاطی و کلاغی
با صدای گرم و مشکی ، بانشاط از بودن ها ، نبودنها
ودلی پُر بیاد هر کلامی ، هر درختی و دویدن ، و صدایی گرم و مشکی

بهنام 23/بهمن /1383

۱۳۸۸/۱/٢۱ساعت ٦:٤٤ ‎ب.ظ توسط بهنامترین نظرات ()
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

ممممممم  ....!!!!!!؟؟؟ سلام راستش ،راسش نمیدونم از کجا باید شروع کنم یا نمیدونم اصلا باید شروع کرد !؟ شایدم شروع شده و ما خبر نداریم ؟ ببینم اصلا چی باید شروع بشه؟ کلی بگم من اصلا نمیدونم .

امروز 03/10/1383 تصمیم گرفتم که از امروز هر روز یه چیزایی بنویسم ، و اینم بگم که من از این تصمیم ها زیاد گرفتم ، اگه یروز دیدین خبری نیست اصلا تعجب نکین یا دلواپس نشین که کوش پس چی شد نکنه یه موقعی زبونتون لال تصادف کرده باشم ، نه سالمه سالمم فقط یا حالش نبوده یا مطلبش .

ok،امروز قرار بود برم شهرک ازمایش برای امتحان گواهینامه اونم از نوعه موتورش .رفتم ،صبح از خابه ناز با دهنه باز بیدار شدم با هزار امید و چهار پنج هزار آ رزو که قبول بشم، که نشدم . فکر میکنم تمامه شد نا و گرفتنا و دونستنا و... برا ما تبدیل شده به نشدن و ندونستن ونگرفتن ..... تازه شانس ماست، امسال از بعده ماه رمضونی که یه دوایی بین من و خدا پیش اومده بود همش تبدیل شد به بد شانسی ، البته اینم بگما که قبلش همه چیز واسه ما روی بود سکه میومد ، بماند، آ ره میگفتم ( البته اگه شانس بیاریم این یه قلم تبدیل نشه به نمیگفتم ) که بدشانسی اونم از نوع بدش گریبان گیرمون شده اساسی گواهینامه ماشین ما توی شهرک ازمایش صادر نشده نا پدید شده . اینم نمیگم که از 10 روز پیش پاس این دفتر و اون دفتر بودم واسه جوابه سر بالا ،ا خرشم بعد دو ما دیر اومدن گواهینامه گفتن برو دو هفته ی دیگه میاد دره خونتون .

هی هی هی . دیگه این هی گفتنامونم دله کسی رو نمیسوزونه از بس طرف خودش آآآه داره.

خدامونم که قربونش برم قهره باهامون اساسی ، ما هم جای خجالت کشیدن لج کردیم داریم واسه خودشو پیامبراشو اماماش .... جُک مسازیم ، بدشم واسه همدیگه تریف میکنیم وُ هِرت هِرت میخندیم . اونقده همه چیز رو سر سری گرفتیم که دیگه ترس از مرگ معنا نداره ،همینم هست که اماره خود کشی هامون سرکشیده به هوا . بازم حالم داره بد میشه داره منو میکشه به سمت اراجیف ،حرفای صدتا یه غاز . بازم دلم گلایه میخواد . حوس کرده چایی داغ سر بکشه اونم از نوع بدون قندش که از زهرمارم بدتره . به قول حسین سرد مه مثل یه قایق یخزده روی دریاچیه یخ  یخ کردم .  

 

ساعت 2و10دقیقه هست . من هنوز هیچی نخوردم  گشنمم نشده . آخه من حالم بدشه اصلا گشنم نمیشه . ولی میخوام برم ،کجا نمیدونم .یه جای دور ،دور از اینجا . کتابم دیگه راه حل نمیشه واسه من  باید برم خودمو گم کنم توی شلوغی . این بهترین و اخرین راه حل واسه منه . یادش بخیر قدیما یکی بود که واست اونقده حرف میزد که مّخِت مجال فکر کردن  نداشته باشه اما .... هی  همممممم فعــــــــلا

 

ساعت از اون 2و10 دقیقه رسیده به 6و 14 دقیقه ، راستش رو بگم هیجا نرفتم یعنی نمی تونستم برم ،ولی هنوز حالم بده آخه هنوزم گشنم نشده الان یه قسمت از شرای حسین پناهی رو داشتم گوش میکردم ، که به زور میخواد برگرده به بچگیش هِیَم میگه من میخوام برگردم به کودکیم . ولی من اصلا نمیخوام برگردم به کودکیم من .. من .. من میخوام بزرگ بشم بزرگتر از 21 سال بیهودگی . من میخوام بشه 60 سالم ، پشته یه پنجره ی  قدی به عرض دیوار تو اتاق خواب با تخت پر قو روی صندلی تاپی روبروم یه شمینه . به بیرون نگاه میکنم از اسمونش داره برف میاد میرم پشت پنجره نگاه میکنم به دونه دونه ی برف که میریزه زمین بدشم توی تخیلم خاطراتمو توی دونه دونه ی برف میبینم مثل یه فیلم ، دیدنه کارتونه شرک . از درخت بالا رفتنا به خاطر یه دونه گیلاس . زمین خوردن توی یه سربالایی تند ، میبینی همش داره میریزه زمین اااا زمینو رنگ کرده سفیده سفید دوباره خیابونا رو باید خط کشی کنن اونم با رنگ سیاه ،اینو نوم میگه وقتی من دستمو دراز کردم بیرون سوی برف ولی حیف برف نمیتونه منو به خودش برسونه . (طرق) صدای در بود یا یکی اومده یا یکی رفته من برام مهم نیست شایدم نَوَم بوده که از اتاق رفته بیرون نمیدونم چی میشه که داد میزنم: لیا    لیا   رضوان اگه خاست بره بیرون لباس گرم تنش کن سرما نخوره انگاری باز داره برف میاد . بدشم میرم میخوابم روی تخت ملحفه رو میکشم روی خودم تا زیر گلو چشمام رو میبندم ، اروم اروم انگار دارن میکشنم تو خیال . یحو خودم بیرون اون پنجره ی قدی به عرض اتاق میبینم . دارم با برفها میرم رو به زمین به سنگینی یه دونه برف اِینه خاطراتم نرم و سبک بی رده پا ، اره انگار که منم خاطره ام مثل یه دونه ی برف برای نَوَم رضوان پشته یه پنجره ی قدی به عرض اتاق ،مثل صندلیه چوبی، مثل یه خواب . من نمیخوام برگردم به کودکیم . گوش میدی هی با توام  اینو نگاه خوابه   خوابش برده   ما رو باش درمونمون شده کی  هی  فعـــــــــــــــــــــــــــــــلا   

 

 

همون روز همون جا ساعت پانزده دقیقه مونده به هفت  . هنوزهم هیچی نخوردم هیجا نرفتم 

۱۳۸۸/۱/۱٦ساعت ٦:٤۱ ‎ب.ظ توسط بهنامترین نظرات ()
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

چه رویایی ، چه خوابی ، خالی از هر رنگ و بویی ، خوابی پر ز دشنامهای سیاه از مردان و مردمانی روی بسته ، با گیسوانی پر ز آه و پر ز افسوس و صدایی در همین دورو برم که صدا میزد بهنام ، بیدار باش بیدار باش. و من میدیدم پس بیدار بودم هنوز .سرم را گرفته بودم محکم میان دو دستم  تا نیفتد و صدا میگفت : بهنام ،بهنام بیدار باش . و نگاهی از سوی هر نقابی با نیرنگ و به افسون و چه میخورد نگاهم را . و فرو میرفت آه در گلویم و صدایی که میگفت: بهنام! بهنام! و چه دردی در سینه ام بود از صدای آه هایم ، از نگاه افسون بار افسوس خوار مردان و مردمانی روی بسته . و دلم فرو میرفت ومیرفت ومیکوبید و میکوبید بر کلامم و میگفتم و میگفتم  یا ا...  ویا ا.... و صدایی که میگفت بیدار شد ، بیدار شد ،

اون زندست .  

  بهنام 21/ اسفند /1383  

۱۳۸۸/۱/۱٦ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ توسط بهنامترین نظرات ()
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

دوستانم همه از جنس نباتند. صفت و سفید شیرین و بد آدت. در هر چای بریزیشان تا بخواهند طعم تلخ چای را عوض کنند، چای سرد شده و از چای بودن افتاده،اما همیشه این چای سرد دوای دبپیچه و دل درد من است.غصه هایم را هم درمان است آن چای و نبات.سلام

۱۳۸٧/۱٢/٥ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ توسط بهنامترین نظرات ()
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

برف کم آمد،برف با نم و کم رنگ آمد،برف دیر آمد و زود رفت،


امسال بهار و تابستان هم حال دیگری دارد،


امسال پاییز برگ به درخت دارد که زرد باشد یا نارنجی؟

غروب روی کدام زرد درخت خود نمایی کند

دلمان خنک میشود بد جور،بمیرد هرکه برف آمد و گفت : اه اه

سلام

۱۳۸٧/۱۱/۸ساعت ۱:۳٩ ‎ب.ظ توسط بهنامترین نظرات ()
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

برای اینکه از غم نبود برف در امان باشید،در یخچال را باز بگذارید تا برفک بزند و آنوقت خود را گول زده و در یخچالتان یک آدم برفی بتراشید،قبلا از عدم همکاری ابرهای برف آور به خدا شکوایه میببرم.

سلام

۱۳۸٧/۱٠/٢۸ساعت ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ توسط بهنامترین نظرات ()
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

برف بارید. برف آرام بارید. برف با غم بارید. برف دیر و کم کم بارید. برف بر من بارید. برف بر ما بارید. برف بر دی بارید.

برف آرام، با غم ،دیر و کم کم بر من ، ما ، دی بارید.

برف اول    برف وسط   برف آحر

سلام

۱۳۸٧/۱٠/٢۳ساعت ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ توسط بهنامترین نظرات ()
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

خدای ماه های دیگر ، به خدای ماه دی بودنت افتخار کن هر روز

بیداد میکنیم از هزار توی این همه بود و نبود،ما همه بر آنیم که براییم و ببندیم و بخندیم و بشادیم و بکوبیم و بسازیم و بپاشیم و شما هم تنها بر این باشید که ما همچنان بر آنیم.

این دی نوشت را تنها یک دی نوشت .

سلام

۱۳۸٧/۱٠/۱٧ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ توسط بهنامترین نظرات ()
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده