یادمان باشد دی در راه است. و شب یلدا رو جشن همه ی دی ماه زاده های تهران. آماده باشی داریم برای برای برفها. من خودم می دانم که تو هم می دانی برف دی از دست ما در امان نیست هرگز. ما با برف به دنیا می خندیم. سلام
دلمان خرمالو کرده هوس. این زمان رو زودتر ببر تا ببارد برف. ای خدای فصلهای بیهوده
زاده بر زایش آب. خواب مانده بر این آخر و دور،خوردن سخت با صورت با پوست درخت غمگین،تکیه بر بید جوان،سر فرو برده به آب ماهی، خسته خفته بر الطاف چمن،نم نمک کردن یاد باران، یاد داری داستانم از همان اول بار جایی از متن خودش خبر از یکی بود یکی نیود نمیداد هرگز، همه داستانم بود یکی بود تنها بود زیر بارش برف.
سلام
از تو گِله ای ندارم!
وقتی داشتی بار سفر می بستی حلالت کردم که بدانی گذشت را از سرشت پاک تو آموختم. و این پاکی به وسعت روح بلند توست که همه خوب می دانند حتی لکه های سیاه کفش هزاران عابر پیاده هم نمی تواند ذره ای از آن نهایت سپیدی را بیالاید!
در انتظارت می نشینم تا عمر دارم
می دانم که تو باز هم می آیی تا ستایش باشد
حتی اگر...
حتی اگر آسمان بخل بورزد!
تو می آیی!
امروزها همه فراموش می کنند!
ترسیده بودم که تو هم از یاد برده باشی عادت ِ خوب ِ آمدنت را!
اما تو آمدی آئیتای من، امروز در امتداد همان ایستگاه که من منتظر بودم از دیروز!
و من با تو راه رفتم اطناب راه آهن ماندن را زیر این همه ی برف...
با دی ماهی ترین درودهایم تو را سپاس پروردگار دی به خاطر اویی که با قطار امروز آمد...!
توی پرانتز:آئیتا یک نام اصیل ایرانیست به معنای ((برف))
...آزاده از کلبه ی ویوارا
