ای صدای همکلاسی
خوب میشناسمت تورا
یاد می آوری مرا
دویدنها ،رسیدنها ومیوه چیدنها
میوه دزدیها یادت هست ،
و اکنون مانده ام تنها
کوچه ها پر زخالی
و درختی آری از میوه چیدنها
و کلاغی ، با آوازی گرم و مشکی
ای نگاه همکلاسی
یاد می آوری مرا
زمانی در کلاسی پر هیاهو
و دلی در هر زنگ دعوا ،چنگ در مو
و صدای جیغ هایم ،جیغ هایت
صدا میکرد معلم را مثل کلاغی پر هیاهو
و اکنون مانده ام تنها
و کلاسی خالی از جیغ هایم،جیغ هایت
و حتی آن معلم که می آمد با چوب بلندش
و اکنون مانده ام تنها و حیاطی و کلاغی
با صدای گرم و مشکی ، بانشاط از بودن ها ، نبودنها
ودلی پُر بیاد هر کلامی ، هر درختی و دویدن ، و صدایی گرم و مشکی
بهنام 23/بهمن /1383
۱۳۸۸/۱/٢۱ساعت
٦:٤٤ ب.ظ توسط بهنامترین
نظرات ()
