به یاد یاد آورنده یاد
آدم همه چیز یادش میره مگه یادش که همیشه یادشه
یادمه روی بلندی رفته بودم که همه چیز یادم بیاد . یادمه روی بلندی خودم و از خدا طلب میکردم . یادم نبود که من هستم تا خدا با منه . آره خدا با من بود روی شونه ی چپ ، روی شونه راست ، توی قلبم . چه دریاست دلم اما خدا یه عالمه اقیانوسه . یادم رفت قانون گنجایش . یادم انداخت خدا که چرا دله من کوتاهه . یادم انداخت خدا که چرا دور از من همینقدر که به من نزدیکه . یادم انداخت که چرا تا خودش بود نبی داد برای بین من و خودش . چون کنجایش نداشت دل دریایی من اقیانوس .داشتم داد میزدم توی خودم که چرا ؟ که چرا من روی زمینم . که یادم انداخت بودن بشر روی زمین خواست بشر بود ، همیشه خواست بشرها نابجاست. یادمه خوب یادمه که یادم انداخت که باید گذشت . با یه تکون به من میگفت بیدار شو.
ارسال شده در جمعه ٢ اردیبهشت ۱۳۸٤
WWW.BEHNAMTARIN.PERSIANBLOG.IR
۱۳۸۸/٧/۱۳ساعت
۱:٤٧ ب.ظ توسط بهنامترین
نظرات ()
تگ ها:
