ای
صدای
همکلاسی
خوب
میشناسمت
تورا
یاد
می
آوری
مرا
دویدنها
،رسیدنها
ومیوه
چیدنها
میوه
دزدیها
یادت
هست
،
و
اکنون
مانده
ام
تنها
کوچه
ها
پر
زخالی
و
درختی
آری
از
میوه
چیدنها
و
کلاغی
،
با
آوازی
گرم
و
مشکی
ای
نگاه
همکلاسی
یاد
می
آوری
مرا
زمانی
در
کلاسی
پر
هیاهو
و
دلی
در
هر
زنگ
دعوا
،چنگ
در
مو
و
صدای
جیغ
هایم
،جیغ
هایت
صدا
میکرد
معلم
را
مثل
کلاغی
پر
هیاهو
و
اکنون
مانده
ام
تنها
و
کلاسی
خالی
از
جیغ
هایم،جیغ
هایت
و
حتی
آن
معلم
که
می
آمد
با
چوب
بلندش
و
اکنون
مانده
ام
تنها
و
حیاطی
و
کلاغی
با
صدای
گرم
و
مشکی
،
بانشاط
از
بودن
ها
،
نبودنها
ودلی
پُر
بیاد
هر
کلامی
،
هر
درختی
و
دویدن
،
و
صدایی
گرم
و
مشکی
بهنام 23/بهمن /1383
ارسال شده در شنبه ٦ فروردین ۱۳۸٤
www.behnamtarin.persianblog.ir
fdxc
۱۳۸۸/٧/۱٢ساعت
۱:٢٦ ب.ظ توسط بهنامترین
نظرات ()
تگ ها:
