یاد دارم لحضه ای را که دوستم ........ چشم در چشمم با نگاهش میگفت: دوست دارد دوست داشتنم را .

و هنوز یادم هست لحضه ای را که چشم در چشم دوستم ...... با نگاهم میگفتم دوست دارم دوست داشتنش را .

و هنوز یاد دارم لحضه ای را که دوستم می گفت: که دوستی دارد که نامش ........ است و زیبا و خوش خو و خوش رو و پر درد و پر از غصه و من گفتم: بکش دردش را، ببار بر آن تا بشویی غصه از نگاهش را و میدیدم نگاهش در نگاهم را که میگفت دوست دارد دوست داشتنم را هنوز و می گفتم در نگاهش که دوست دارم دوست داشتنت را تا همیشه .

و همین امروز ، با صدایی رسا از آن سوی صدا برها ، بدون هر نگاهی در چشمانم که میگفت کجایی تو . و با زبانی دیگر که ای کاش اشتباه از من باشد میگفت ، که دیگر نمیخواهد کسی را برای رازهایش ، که دیگر نمیخواهد بماند سنگ صبور این دل کوچکِ پر وسعت و غمخوار و غمناک و دوداندود و خام و خاک خورده ، که دیگر نمیدیدم در نگاهش دوست داشتن را و نمی خواند که میگفتم دوست داشتم ، دوست دارم دوست داشتنش را در نگاهم.

ولی باور نداشتم که این دشت پر وسعت ، قلبم بماند خالی ز آدم ، چه دوستم ،چه گل یاس ، وحتی درختی از جور کاکتوسش .

وچه راحت جوانی خام و خاک الود و غمناک که ای کاش خوشقدم بود با آن گامهای نحسش که مبرد نگاه مهر آمیز دوستم را .

و یادم هست همین امروز به زبان دیگری میگفت گم شو ، تو دیگر نیستی وقتی من نمیخواهم تنها بمانم ، که دوستم هست .

و یادم نیست ، خدا را قسم که یادم نیست که روزی خواسته باشم غمش را و بارها گوش بودم ناله های او از ته دل و هنوز نمیخواهم ، نمیخواهم غصه اش را که رفت و باید میرفت و خوش رفت و خوش باشد ، خدا یار و نگه دارش ، که من را تا بوده و هستم ، بمانم به یاد آن نگاهش که میگفت دوست دارد دوست داشتنم را .
و یادم می ماند امروز ، همین امروز همین تاریخ و آن ساعت از شبی بارانی ،من تنها میشنیدم در صدایش در خیابان زیر باران که می گفت که شادست بدون من ، با دیگری ، و خواهد رفت

من تشنه مثل خورشید بی سرزمین تر از باد ،،،،،، من برای تو میخونم هنوز از اینور دیوار
بارون و دوست دارم هنوز چون تورو یادم میاره ،،،،، کاش تو لحضه ی آخر عشق تو نگام میخوندی ،،،
بهنام 21/ اسفند/1383



ارسال شده در چهارشنبه ۳ فروردین ۱۳۸٤

۱۳۸۸/٧/۱٢ساعت ۱:۱٤ ‎ب.ظ توسط بهنامترین نظرات ()
تگ ها:
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده