هان ای خدای بهشتیان و جهنمیان ، قشلاق تو کجاست؟
مردمی از پشت دیوار حقیقت گذران ، نگران، های گویان ، هی کنان ، خجل و سر افکنده و گاه پریشان ، حیران ، می رویم ما ، گه گداری بهر یک استراحت تکیه بر این دیوار قطور و قدیمی ، خستگی بر تنمان وا مانده ، قوز کرده در این اندیشه ، که کی ؟ کجا ما افتاده ایم این سو، از کدام در گذر کردیم آن روز که یادمان نیست الان؟ سر تکان داده و باز هی کنان ، های های گویان می رویم ما که شاید روزی در کجایی از این ناکجا آباد بجستیم دری و رفتیم داخل ، یا که یک پنجره ی کوچک که ببینیم آن سو کجاست؟ یا از کوشه این دیوار که جای ناخن کسی مانده بر آن کشیدیم بالا ، که شاید دیدیم پیرمردی سالخورده و بلند به او بگوییم سلام
و تو ای خدا ی ناز دار و کرشمه گذار ، زن پیر و لوچ هم بنده ی توست؟

پیش ناز و کرشمه هستم من ، در پس درخت گردو میهمانم. جشن میلاد جنگل پیر است،من و سنجاب و سنجاقکها ، انتهای کوچه ی ساز و آوازیم ،در ته بن بست بی نوایی ها ،رنگ خانه نور مهتاب استو نشناش یک کلاغ پیر ، ما همه مست عطر گندم زار . گر بیای خوشنود خواهیم شد ، رمز عبورمان را بگویم باز؟ سلام
چونان آه می کشم که بخار نفس بر عینکش می نشیند این خدای هم کور و هم کر و هم لال
مگر می شود زندگی کرد و عاشق انار نبود ، مگر می شود که دانه دانه انار خورد و فکر یار نبود ، مگر می شود که فکر یار بود و گریان نبود ، مگر می شود که گریان بود و مست شراب نبود ، مگر می شود می خورده باشی بی دانه ی انار
آری نمی شود بود و هر روز به انار نگفت سلام
بهنامترین؟
گفته بودی که قبرت را می خواهی که زیرین باشد
اما قبر من قبر زیرین نباشد که من می ترسم از تاریکی...من دوست دارم دلم قرص باشد به کسی که پشت سر من خوابیده..قبر من قبر بالایی باشد تا کسی اگر می آمد من صدای پایش بشود شوقی که آرزو دارم..قبر من قبر بالایی باشد تا آب که می ریزند بیشتر خیس شوم...فاتحه که می خوانند, بلندتر بشنوم...گریه که می کنند , بیشتر داغ شوم....
...آزاده از کلبه ی ویوارا
.
های خدای قبر های خاک خورده،این مردگان دیروز را هم به دانش امروز مجازات می کنی؟؟؟
قبر من قبر زیرین باشد.که نرسد صدای پایتان از دور. که نپرم از خواب. که نخورد سنگ لهد به سرم. زیر خاک باندی نیست چسبی نیست. مادری نیست که بعد از ترسم بدهد یک لیوان آب به من.پدری نیست که بگوید آرام، خواب دیده یی انگار ، قبرمن قبر زیرین باشد که اگر آمدید و فرستادید صلوات ، مرده ی بالایی هم شریک این همه خوبیتان شده باشد یک روز، قبر من دور یاشد، که کسی اگر آمد دیده باشد مردم بالا را ، خوانده باشد سنگهای زیاد،جعبه ی خیراتش شده باشد خالی،برای بیداری نوک انگشت کافیست ، پوسته ی سنگ مرده ی رویی نرم است ،مرده ی بالایی گرماییست ، آب بپاشید بر سنگ ، دل مرده بالایی مهربان است زیاد ، دست بکشید بر سنگ ، قبر من قبر زیرین باشد ، پوست زمخت تن من دستان نازکتان می کند زخم شاید ، چشمانم زیر خاک هم گیراست ، خرفهای دلم هم برپا ، آمدید گوش شنوائیتان نرود از یادتان ،دل من پر حرف است ، غمهایم زیاد، قبر من قبر زیرین باشد ، من میخواهم اولین باشم که از این قبر میرود به بهشت ، مرده ی بالایی منتظر زن زیباییست که بیاد هر روز و بگوید به او ...سلام



