یادمان باشد دی در راه است. و شب یلدا رو جشن همه ی دی ماه زاده های تهران. آماده باشی داریم برای برای برفها. من خودم می دانم که تو هم می دانی برف دی از دست ما در امان نیست هرگز. ما با برف به دنیا می خندیم. سلام

۱۳۸۸/٦/٢۸ساعت ۳:۱٠ ‎ق.ظ توسط بهنامترین نظرات ()
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

ای تو که در هیچکجایی. خسته و در مانده وامانده و دست لرزان و  یاد بر باد،ببین دیگر ناخنهایم حال نواختن روی دیوار را ندارد،خدایی کن و دیواره ها را بشکن.

به باران بگویید ایستادن بگیرد،اینجا دلی در حال فرو پاشیست،به افتاب بگویید پشت ابر پنهان شود،اینجا جویی در حال نرفتن است،به ابر بگویید رفتن نکند،اینجا پیری در حال مردن است،به دنیا بگویید ایستادن بگیرد،خدا جامانده  است در جایی. سلام

۱۳۸۸/٦/٢۸ساعت ۳:٠٤ ‎ق.ظ توسط بهنامترین نظرات ()
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

ای خدای خوب و خوبتر شاید، به زمین که رسیدی سری هم به دیار ما بزن. خون است و قیام . تو چه می گفتی ؟؟؟ جهاد؟؟

ای آنکه نهال نازک دستانت خاک را به خدا هدیه میکند شاید. نگاه کن، تو را نگاه میکنم.سر از خواب بردار و ببین که دیوانگان دو عالم جمع شده اند و برایت کف میزنند.!! مسخ شده اند از حضور همیشه وفورت در این گذر جاودانگی ، در این زندگی نه شاد و نه غم، در این زندگی ملس، در ای جاودانگی مبهوت ، تو را کف میزنند دیوانگان دو عالم و من کرنش کنان تو را میگویم بی منت. سلام.

۱۳۸۸/٦/٢۸ساعت ۳:٠۱ ‎ق.ظ توسط بهنامترین نظرات ()
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

دلمان خرمالو کرده هوس. این زمان رو زودتر ببر تا ببارد برف. ای خدای فصلهای بیهوده

 

زاده بر زایش آب. خواب مانده بر این آخر و دور،خوردن سخت با صورت با پوست درخت غمگین،تکیه بر بید جوان،سر فرو برده به آب ماهی، خسته خفته بر الطاف چمن،نم نمک کردن یاد باران، یاد داری داستانم از همان اول بار جایی از متن خودش خبر از یکی بود یکی نیود نمیداد هرگز، همه داستانم بود یکی بود تنها بود زیر بارش برف.

سلام

 

۱۳۸۸/٦/٢۸ساعت ٢:٥٧ ‎ق.ظ توسط بهنامترین نظرات ()
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

 

ای خداوند دور و نزدیک،خوب گوش کن ، یکبار بیشتر نمی گویم

 

دوستت دارم

 

آسمان بی تاب،بادی از سوی کویر،اشکی از ابر سیاه،سوتک کودک بازیگوش،گرد و غبارو سیل ناله

 

 

 

سنگ قبرم از جنس بلوط باشد با حکاکی حاج علیمیرزا،طرح درهای شهر بی نهایت دورم را او زده بود. بگویید کلون در را نرم و سبک بسازد که هر که آمد و در زد نپرم از خواب وناغافل سرم به سنگ بخورد و درد بگیرد. میوه ها بهشتی باشند، سیب و انجیر و انار.فاتحه هاتان همه از سهراب باشند و کمکی هم نیما.شلوار پدرم را وقتی از مزارم بلند شد خوب بتکانید ، او همیشه شلخته بر روی خاک مینشیند،مادرم چادر دارد مواظب باشید زیر پایش نرود،خواهرم چشمانش زخم خواهند شد از زبری دستمال دستش و همه دوستانم شاد بودنشان را میخواهم،فصل بهار خواهم مرد که مبادا نفرین شوم از گرما ، از سرما ، از گل و لای .

 

 

 سلام

+ نوشته شده در سه‌شنبه ٩ بهمن ۱۳۸۶ساعت ۱:۱٩ ‎ق.ظ توسط بهنامترین نظرات (40)

 

۱۳۸۸/٦/٢٦ساعت ٢:٥٢ ‎ق.ظ توسط بهنامترین نظرات ()
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده