لبخند تو اجازه زندگیست. هیچ شکوفه ی نیست که از تبار لبخند تو نباشد ،استجابتم میکنی،گوش میدهی اما خوب میدانم که جواب سوالهایم را با سر میدادی و اشاره
آری شاید برای زندگی دوباره هیچ بهانه ای نباشد و همیشه باید آ نرا خواست که الان در پیش است. آینده ام ،اینده ات در تابوتی سیاه یا در پارچه ای سفید پنهان است. خاک هم نخواهیم شد . سوسکها خواهند خوردمان. پس بچسبیم به اکنون ،انگار کسی قبلها گفته باشد ((زندگی آبتنی در حوضچه ی اکنون است))
آخ آخ. ماهیهامان را ریختیم در استخر بزرگ پارک نیاوران. راه خانه هشان را گم کرده و دل به خشکی زده اند و هلهله کنان آدرس تنگ کوچک سفره هفتسینمان را از سرباز سر چهارراه پرسیدند. میدانی ؟ ماهی های قرمز به سبزی سفره هفتسین اخت داشتند بزگی استخر را نمی خواستند
گفتی آب باشد تیمم جایز نیست به گفته ی مرده ها و زنده ها. گمانم نگفته باشند که نور را آب تمیز نمیکند زیاد، باید خاک را به آن مالید . نوری را که از دریچه تنگ و باریک تنورهای قدیم به تو میتابید را یادت که بیا وری ،خاک زیبایش میکرد
مرا ببخش
سلام
سکوتت را از سر گرفتم . کینه هایت را هم رنگ خوشبختی زدم. دستانت را بشور، وقت خانه تکانی تمام شده. تیمم کن نمازی بخوانیم و دعایی بکنیم و کمی هم مریم بو کنیم. بوی نم ریه ات به مشامم میرسد ، رنگم را از دست میدهم . نمیبینمت اما میدانم که نزدیکم نشستی و نفس میکشی. حفظم نمیشوی یا از بر نمیشوم تورا. نور را باید فهمید.
شناختن هم برای تو کم است
ای خداوند دور و دوست.
های، ای جماعت بخوانید، همه تان شکست خورده اید و خسته ، میدانم. اما بدانید بعد از مرگ هم خرما خیرات نمیکنند. بو می آید خر داغ میکنند در جهنمشان
زندگی تمام تلاشش را میکند تا تو را به قه قه ای بی اندازد. استواری در برابر زندگی یعنی اش پذیرفتن شکستهای آینده است. میدانی ام چیست؟ عقیده ام میگوید،زندگی همیشه حال و هوای ملسی دارد. خنده و اشک ، شادی و غم. زندگی همه اش مبهوت است. سلام
به نام آن خدایی که همیشه دوستش داشتم حتی وقتی که انگار نیست
هی تکان تکانم نده ، من همان نهال بیدم که در پناه تو به برگ تجربه نشستم،ای خداوندهمیشه حضور و گرانقدر
ای آسمان سرخ هنگام غروب سلام، سلامی به سرخیه دلم در تابش صبح ، سلام آغاز سرده فصل دور از بهار، سلام شتاب روزگار به سوی لحظه موعود، سلام لرزش برگ ، آهای دوست خوبی که ایستاده در بینهایت دور سلام
سلام
آسمان شب شهر شلوغ ، ستارگان سکوت سر داده ی سپیده دم ، شوالیه شوم شبهای شبح زده و آخرینٍِ آخرین خدای زنده به گور رفته درچهار دیواری کعبه ، حضور یکتایی خدای یکتای من را به وفور میخوانند
سلام
