به فکر خدا
بار خدایا ، تا کجای هستی پیش رویم و ببینیم تمام بزرگیت را و بستاییم تورا تا دباره مارا بازگردانی
به آنجا رسیدن را مرگ لازم است ، یا مرگ هم یک پاداش تازه است ، هیچ نمیدانم، اما خوب میدانم که تو خود اراده کردی که این چنین شد ،آدم را چه میدانست شهوت چیست!!!
نمایش رنگ رخ از دست دادگان در پیاده روی زمستان را خوب تماشا میکنم و میدانم که بهار هم که بیاید باید از یک چیز نالید . نمیدان که چرا زندگی را به خودمان سخت گرفته ایم و همیشه نشسته و در این فکر که زمان دارد میگذرد اما نه برای من. زندگی به این رکیکی که میگویند نیست . من قبلا یکبار زندگی کرده ام به خدا
سلام
آه ای یکتا ترین یکتای جهان، به تو چطور ثابت باید کرد که دوستت دارم.
حالا که میشود غرق شد، بیا تا فرو رویم با هم در این مرداب تنهایی در این دریا پشیمانی، بیا تا بنگریم دریا در این اعماق برای هدیه به هرکس چه چیزی در چنته اش دارد . بیا باران بیا تا شاید باز بتابد آفتاب نیم روزی که شاید باز شویم سوی خدا پرواز بیا شاید مرا باید به کار این اعماق خوب و خوب از خودش خسته، شوم یک رهگذر تنها، شوم یک مرگ در این بینهایت دور . بیا باران که شاید آن پشیمانی که شاید آن کودکیهایت که شاید دیدن دوستان در میان چال خاطرات تو به زیر این درخت تنها یک رویاست . ببار باران که شاید باریدن هم پشیمانیست.
